یادی از بهرام بیضایی در روز طبیعت
بهرام بیضایی، دوستدار فرهنگ بود و دانش و درختان.
به گزارش پارسینه ، امروز سیزدهم فروردین ماه روز طبیعت است؛ روزی که نام آن به تبعیت از اجداد ایرانیمان در احترام به طبیعت نامگذاری شده است و این نخستین روز طبیعتی است که بهرام بیضایی در میان ما نیست.
بهرام بیضایی همان گونه که دوستدار فرهنگ و دانش بود، به درختان نیز عشقی وافر داشت آن چنان که در مقاطع گوناگون درباره این علاقهمندی خود سخن گفته بود.
او که از سالهای آغازین جوانی برای نگارش نمایشنامه دست به قلم شده بود، برای درختان نیز دست به قلم داشت و هر زمان که قطع درختان کهن سرزمین مان را میدید، اتفاقی که متاسفانه پر تکرار هم هست، دست و دلش برای نوشتن به تکاپو میافتاد و در بسیاری از نوشتارهایش از درختان میگفت.
علاقه او به درختان تنها در یادداشتهای این چنینی خلاصه نمیشد چراکه او نام یکی از عزیزترین نمایشنامههای خود را «افرا» گذاشته بود که نام درختی است.
نمایشنامهای که بیضایی بارها در صدد اجرای آن بود و هر بار با ناکامی مواجه میشد تا سرانجام در زمستان سرد سال ۸۶ طلسم اجرای این نمایشنامه عزیز شکسته شد و بیضایی آن را با شماری از بازیگران سرشناس تئاتر در تالار وحدت روی صحنه برد و این آخرین اجرای او در ایران بود چراکه به فاصله دو سال بعد رخت عزیمت بربست و با همه علاقهای که به مام میهن داشت، رهسپار دیار غربت شد و بیش از ۱۵ سال فرسنگها دور از وطن زیست اما همچنان دلمشغولی فرهنگ ایران را داشت و لحظهای از نوشتن، جستجو، پژوهش و اجرای نمایشنامه دست برنداشت.
آخرین سالهای زندگیاش همچنان پربار بود و هر از چندی تصاویری از دورههای آموزشی او با اجرای آثارش در فضای مجازی منتشر میشد.
روز پنجم دی سال ۱۴۰۴ که همزمان با زادروزش از دنیا رفت، دوستداران او به یادگارهایش میاندیشند، بیشمار نمایشنامهها و فیلمنامههایش که مجال دیده شدن و ساخته شدن پیدا نکردند، بیشمار آثار پژوهشی و چندین فیلمی که از او به یادگار مانده بود. اما همه آنان که بیضایی را میشناختند و دوستدارش بودند، در میان این همه حسرت که از درگذشت او فرسنگها دور از میهن به دل داشتند، در کنار افسوسی که برای نمایشنامهها و فیلمنامههای ساخته نشدهاش داشتند، در گوشه ذهن خود به درختان هم میاندیشند و ای بسا که تنها التیامشان این بود که چه خوب شد تا قطع درختان کهن تهران را ندید، درختانی که اگر او بود، از بریده شدنشان حتما غمین میشد. همسرش، مژده شمسایی هم در نوشتاری که بعد از درگذشت او و از بابت مکان خاکسپاری اش منتشر کرد، از دوستداران بیضایی خواست تا در کنار تلاش برای انتشار آثارش به یادش درختی بکارند.
حالا نخستین بهاری را سپری میکنیم که بیضایی در این دنیا نیست، هرچند که این بهار هم برای هموطنانمان بهاری است دشوار اما زندگی در هر صورت برنده است و هر درخت سبزی یادآور بهرام بیضایی است.
ارسال نظر